تبليغاتX
اسمون

 

باد...باران ...طوفان...

آسمان مثل دل من تنگ است...

آسمان مثل دل من تنهاست...

و تو اي مانده در انديشه ي تنهايي خويش...

تو فقط خود را باش..تو چه ميخواهي كه:

يكنفر توي سكوت شب شهر

دارد از حسرت نان ميميرد!!!...

يا كه گنجشك سر شاخه ي لخت

آسمانش پر نيست

جوجه هايش تنهاست

وخودش بيدانه.

من چرا دلگيرم؟!

من چرا دلتنگم!؟

.................

....................

آه...شايد..شايد ..

سهم من اينست:

...بنشينم تنها...

و در آيينه ي شب گريه كنم..

و

دلم... مثل گنجشك غريب ...

در افق هاي غروب...

شب غم پر بزند...

+ نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 19:40 توسط hera |