اين شعر ادامه ی همون منظومه اي هست كه سال پيش گذاشتم....
پشت دروازه های خورشيد-اثر عزت ا...زنگنه- برنده جايزه اول مسابقات هنری دانشگاه تهران-خرداد ماه سال 1347...
باد در زلف درختان جاريست...
پشت خاموشي و پرچين سكوت...
كيست با نام مرا ميخواند؟!؟
آي...هم كوچه ي همسايه ي من
سارها
,چلچله هاچه غريبند به هنگام غروب
گل سرخ
توي خاموشي جام گل خود
زرد شد
و شقايق تنها
سرخي اش را به سياهي تنش
بخشيده
آه ..شايد
,شايددر عزاي گل شب بوي نجيبي ست
كه باد آنرا برد...
سايه ي مهتاب است يا غروب خورشيد
سايه افكنده بر اين باغ بزرگ...
نه برادر تبرت را بردار
سايه ها را بشكن
آه گلهاي نجيب
همه در سوت غروبند
,غروبتبرت را بردار
و درختي كه در آن وسعت سبز
بختك سايه غم گسترده
روي گلهاي نجيب
از كمرگاه صبورش بشكن...
.......................................................................
همه ي هيكلم از گريه ي غم ميلرزد
و تبر در دستم
شانه ام ميلرزد
و تبر در دستم
من به اندازه ي باران سحر دلگيرم

