تبليغاتX
اسمون - فردا را گفتم!!!
عبور باید کرد ازین تلخی تندو گس....

و شعر باید شد در تمام این سرودن ها...

به این فکر می اندیشم باز

چرا برای گلدانها گل نیست...

عبور باید کرد ازین تقدیر بی مصرف

به خواب باید رفت درین کابوس تلخ بودن

چقدر غمناکم و بی دریغ شعر

نثرم نمیاد

و رود باید شد برای کلام سیلاب.

 

دوباره پلک دلم میپرد این نشانه ی چیست؟؟

(

دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم

دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است

دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند

من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند.........)ـ قیصر امین پورـ

تولدت مبارک

تولدت مبارک

تولدت مبارک

جالب اینجاست که اگه کسی نباشه که به سالگرد تولد توجه کنه انگا نیست انگار یه روز است مانند تموم روزهای دیگه...

چقد دلم گرفت...

خبر بد 1:یکی هست که سرطان داره,تازه فهمیدم

خبر بد 2:خیلی های دیگه هستند که ازین مشکلات دارند

خبر بد3:من به پزشکها غبطه میخورم ولی حاضر به تغییر رشته نیستم باز

خبر بد4:نمیتونم اینها رو  به آزمایش و و و  ربط بدم البته میشه یه جورایی قانع شد...با یه فلسفه بافی...
+ نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 21:43 توسط hera |